X
تبلیغات
راهی به سوی آسمان ...
منو وبلاگ

راه آسمانی شدن را نشانم دادی و یاریم کردی تا بتوانم در آن قدم بردارم ...

حال که در آغوشت هستم و لحظات شیرینی را سپری میکنم

میخواهم بنویسم از خوبی ها و مهربانی هایت

میخواهم بنویسم از پیام ها و هشدارهایت

میخواهم به همه بگویم که آرامش چیزی جز داشتن تو نیست ...

میخواهم همه بدانند که چقدر زیباست لمس دستان توانگر تو ...

میخواهم بنویسم از لحظات در کنار تو بودن ، لحظات به یاد تو بودن و لحظاتی که قلبم

بهانه ات را میگیرد و با چیزی جز یاد تو آرام نمیشود ...

میخواهم از بهترین بندگانت بنویسم ، از پدر غایبم که

مدت هاست چشم انتظارش هستم

میخواهم از دعاها و مناجات های معصومین بنویسم تا عشق را در آن بیابم

میخواهم راه آسمانی شدن و احساس آسمانی بودن را با همه در میان بگذارم ...

میدانم که رنگ و بوی تو برایشان آشناست و یقین دارم همانطور که وعده داده ای

قلب هایشان با یاد تو آرام میشود ...

میخواهم در دنیایی که کافران جهان را پر از بوی گناه کرده اند

یاری گر حسینی باشم که هنوز صدایش در جهان طنین انداز است که فریاد می زند :

هَل مِن ناصر یَنصُرنی

میخواهم پدر غایبم را یاری کنم و با آسمانی بودنم او را راضی و خوشنود نگه دارم

و در تلاش باشم که با گناه هایم قلب مهربانش را نرنجانم ...

مسلمانم و در تلاشم که درجه ایمانم را بالا برم و وقتی

پیامت را میخوانم که فرموده ای :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ  

خستگی برایم بی معنی میشود و تمام توانم را به کار میگیرم

تا دعوتت را لبیک گویم و از یاران تو باشم ...

کمکم کن تا آسمانی باشم و آسمانی بمانم ...


| چهارشنبه 1390/04/15 | | | | فاطمه |

من آنروز یک عشق داشتم ؛ پیروزی یا شهادت ، بعضی ها امروز  هر ساعت ، عاشق و معشوق  آدم های غریبه می شوند  و به سادگی دل می دهند و دل ربایی می کنند!

من آنروز از گل و لای و خاک سنگرها  بر لباسهای ساده ام  لذت می بردم و بعضی ها امروز از شلوارهای لی  خاک نما و پاره پوره خارجی !

من آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختم تا نسوزم ، بعضی ها امروز رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده  و بسوزند ودیگران راهم بسوزانند !

من در شب قبل از عملیات بر دستانم  حنا می زدم  تا در جشن پیروزی  یا شهادت شرکت کنم ، بعضی ها امروز  بر چهره شان  هفت قلم مواد آرایشی خارجی می زنند  تا به نامحرم بگویند : من   های  کلاسم ،  نگاهم کنید !

من آنروز در وصیت نامه ام می نوشتم : خواهرم حجاب تو بر علیه دشمن از خون من موثر تر است ، بعضی ها امروز حتی در پروفایل شان می نویسند : همیشه به روز هستم ، دوره و زمانه  عوض شده  و عشق من مد گرایی و تقلید از غربی هاست !چادر را تجربه نکرده ام ، قدیمی است !

من آنروز در بیسیم از بچه های پشتیبان می خواستم از طرفم برای دشمن نخود و آجر و سنگ ( آتش) بفرستند ،  بعضی ها امروز به هر ناشناسی می گویند : برایم  شارژ بفرست !

من آنروز مشامم از بوی  دود و باروت پر بود و برای رسیدن به هدفم ، از آن لذت می بردم ، بعضی ها امروز از بوی الکل در انواع ادکلن های خارجی !

من آنروز خشاب و اسلحه ام را برای نابودی دشمن در بغل گرفته بودم و بعضی ها امروز سگ های نجس تزئینی گران قیمت را !

من آنروز در جبهه ، اوقات فراغتم را در چاله هایی ، قرآن و دعا می خواندم ، اسغفار می کردم و لذت می بردم ،  بعضی ها امروز در چت رو م ها  به دنبال عشق ناشناس و گمشده ساعتها به بطالت ، پرسه می زنند و روم عوض می کنند !

من آنروز در هنگام عملیات ، در گوشی  بیسیم ، یا زهرا(س) و یا حسین(ع)  می گفتم و بعضی ها امروز در گوشی خود ،از نفس ، عشق ، ناز و فدایت شوم به نامحرم و ناشناس!

  من آنروز در خط ، یک دست لباس خاکی داشتم وبا آن احساس غرور ، زیبایی و عزت کرده و شکر خدا می گفتم ،  بعضی ها امروز لباس های رنگارنگ خارجی و صورتی تزئین شده اما  خود انگاره ای زشت  که هیچگاه با تغییر مد ،از خودشان راضی نمی شوند !

من آنروز با ذکر استغفرالله وقت می گذراندم و بعضی ها امروز  با دگمه های بیجان موبایل برای اس ام اس های عاشقانه جدید  و یا کلیدهای کیبورد برای ارسال پی ام های عمومی دعوت به دوستی با نامحرمان در چت روم ها !

  من آنروز  باد گیرم را تا روی  دست و پا می کشیدم  تا شیمیایی نشوم و برای دفاع توان داشته باشم، بعضی ها امروز  شلوار و مانتوی کوتاه را انتخاب کرده اند که رهگذران را هم آلوده کنند ! 

من آنروز قبل از عملیات از حلالیت خواهی از همرزمانم  و بعد از عملیات ، از شکر خدا و یاد دوستان شهیدم صحبت می کردم و بعضی ها امروز از پایان سریال های عاشقانه   فارسی وان  و  من و تو   و مارک نوشیدنی های سر میز آنها !

من آنروز بعد از عملیات از بلندگوهای گوشه و کنار خط ، بهر نبردی بی امان ... را می شنیدم ، و بعضی هاامروز با سیستم گوش خراش ماشین بابا ، آهنگ های رپ با الفاظ رکیک به محارم !

من آنروز از اطلاعات شخصی  خود و دسته و گروهانم مراقبت می کردم تا دشمن از آن سوء استفاده نکند ، بعضی ها امروز  حتی مشخصات و عکس های شخصی و خانوادگی شان را بی پروا در فیس بوک و توئیتر  منتشر کرده  تا نامحرمان و بیگانگان هم آن را ببینند !

 من آنروز در خط مقدم ساعت ها بیدار می ماندم تا دشمن غافلگیرمان نکند بعضی ها امروز ساعتها برای ملاء عام و مد نمایی ، خود را تزئین می کنند تا با کار کم بهای خود ، نامحرمان را غافلگیر کنند!

من آنروز  به شوق شرکت در عملیات یا به یاد همسنگران شهیدم اشک می ریختم و قصد انتقام از دشمن را داشتم ، بعضی ها امروز برای شکستهای عشقی شان افسرده اند و قصد انتقام از تمام آدمها و زمین و زمان را دارند !

  من آنروز سرنگ ضد شیمیایی بر بدن خود شلیک می کردم ، بعضی ها امروز ، گونه بر رخ خود تزریق میکنند تا مبادا حقیر باشند ، و شاید بیشتر به چشم نامحرم بیایند !

من آنروز خواب را بر چشمانم حرام می کردم تا ذلیل حمله غافلگیرانه دشمن نشوم ، بعضی ها امروز خواب را با نگاه به مانیتور کوچک موبایل برای اعلام تعهد باطل به نامحرم ، بر خود حرام کرده اند!

نه !  این قرارمان نبود !  ما رفتیم تا شما نیز راهمان را ادامه دهید ، رفتیم تا امنیت امروز را به ارمغان بیاوریم  و تو بتوانی عفت و حجاب فاطمی را بر گزینی ! رفتیم تا دشمن ، نتواند حیای شما را به بی حیایی تبدیل کند ،رفتیم تا اطاعت کنیم از قرآن و رسول و اولی الا مر ، تو هم  مراعات کن !  بر گرد و اندکی بیاندیش  ؛  ... ما خون دلها  خورده ایم !


| جمعه 1391/04/23 | | | | فاطمه |

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من،

گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند.

گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد.

گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند.

گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد.

گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که

حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند.

گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد.

مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛

تو را سپاس می گویم و می ستایمت.


| جمعه 1391/02/22 | | | | فاطمه |
ا

این هم متنی زیبا از قیصر امین پور که دوست و همراه عزیزم  ققنوس  لطف کردند و در نظرات وب برام گذاشتند:

اما با این همه امید قبولی

در امتحان ساده تو رد شدم

اصلا نه تو نه من

تقصیر هیچکس نبود

از خوبی تو بود

که من بد شدم

+ به امید قبولی در آزمون های الهی ...


| جمعه 1391/02/22 | | | | فاطمه |

خدا تنها روزنه ی امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود...

تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد...

با پای شکسته هم می توان سراغش رفت...

تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر می خرد...

تنها کسی است که وقتی همه رفتند، می ماند...

وقتی همه پشت کردند، آغوش می گشاید...

وقتی همه تنهایت گذاشتند ، محرمت می شود...

و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام می گیرد، نه با تنبیه کردن...


| پنجشنبه 1391/02/21 | | | | فاطمه |

شيريني سمنو، عطر خوش سيب سرخ، سبزه هاي سبز با روبان قرمز،

تلألؤ دانه هاي سنجد، سيرهاي سفيد، سماق و سكه را كه بشماري

حتي وقتي به قرآن و آيينه نگاه ميكني

هنوز انگار چيزي كم است!

مسابقه ثانيه شمارساعت براي رسيدن به تحويل كه شروع ميشود

تازه يادت مي افتد كه

سال قبل و سال هاي قبل تر هم چيزي كم آورده بودي

انگار رقص ماهي ها و برق سكه ها آنچنان مشغولت كرده بود كه

يادت رفت...

يادت مي آيد كه هر سال به خودت قول داده بودي

كه تا عيد سال بعد پيدا كني گمشده ات را

فراموش كردي...

برق اشك هايت كه هويدا ميشود از پشت همان پرده اشك،

ديگر سكه ها برق نميزند

يافته اي آن سين گمشده ات را...

همان سين اولين سلام سال

سلام بر مهدي



اي غايب از نظر، بگذار جواب سلامت، اولين عيدانه ام شود

        

               آن هفت سين اهورايي بهار

                                                          موعود، با سلام تو تكميل ميشود

مهدي جان...

من اولين ضيافت عيد را با سلام برشما آغاز كردم

و اكنون اين خانه دل من است كه منتظر ميهمان است

منتظر قدوم پاك و آسماني شما... .


اللهم عجل لوليك الفرج(آمييين)


| پنجشنبه 1390/12/25 | | | | فاطمه |
مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...
و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!


=-=-=
جواب امام زمان:
تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت ،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت ! کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!

=-=-=-=-=

اللهم عجل لوليك الفرج


| یکشنبه 1390/11/30 | | | | فاطمه |

آگهی پذیرش دانشجو

دانشگاه  انتظار

بدون کنکور

با ورودی بدون محدودیت با ظرفیت بی نهایت

با قدمت 1170 ساله

 دانشجو می پذیرد.

.

.

.


تاکنون تعداد فارغ التحصیلانش به 313 نفر نرسیده

| جمعه 1390/11/28 | | | | فاطمه |
استادم همیشه میگن :

          *به جای اینکه بخوای دل چند نفر رو بدست بیاری

                          سعی کن دل یکی رو به دست بیاری که سریع الرضاست*

این جمله ی آسمونی استاد رو توی قلبم حک کردم ... و چه بسیار لحظاتی که بواسطه ی بدست آوردن دل پروردگارم توانستم دل بندگان پاکش را هم بدست آورم و به حقیقت این جمله رسیدم :

" با خدا باش و پادشاهی کن ، بی خدا باش و هرچه خواهی کن ..."


| دوشنبه 1390/11/17 | | | | فاطمه |
وقتی پزشکان میگویند شیر بخورید میگوییم چشم. وقتی هم میگویند شیر نخورید میگوییم چشم. وقتی نصاب لباسشویی میگوید بیش از این مقدار لباس نریزد توی ماشین میگوییم چشم. وقتی کارخانه اتومبیل سازی مینویسد در مدت آب بندی خودرو از فلان سرعت به بالا نرانید میگوییم چشم. وقتی خدا میگوید نماز بخوان، میپرسیم چرا؟ وقتی میگوید: روزه بگیر، میپرسیم چرا؟ وقتی میگوید: حجاب، میپرسیم چرا؟ . . .

| پنجشنبه 1390/11/13 | | | | فاطمه |


| یکشنبه 1390/11/09 | | | | فاطمه |

حرصش ميگيرد...تو را كه آنطور مي بيند تحقير ميشود!

به غرورش برمي خورَد كه  تو تعيين ميكني،حد و مرزها را....

آنقدر مغرور است كه دلش مي خواهد هرچه دل خودش خواست انجام شود...

به دل تو هم كاري ندارد!

اصلا برايت ارزشي قائل نيست...

وقتي چادر مادر"س" به سر ميكني،وقتي همه ي آن زيبايي ها و هديه هاي الهي را از چشمان پرطمعش مخفي ميكني،

يعني تو تعيين ميكني كه تو اي بيگانه!

چطور بايد به من نگاه كني و چطور بايد درباره ي من حرف بزني و حتي چطور درباره ام فكر كني...

اينجا من مديرم!

منم كه تعيين ميكنم همه ي رابطه ها را...حد و مرزها را...

تو هيچ كاره اي...

به غرورت بَربُخورَد...چه بهتر!

تو دشمن آن چيزي هستي كه خدا به من ارزاني داشته...

برگرفته از صحبتاي حجه الاسلام پناهيان



| سه شنبه 1390/10/27 | | | | فاطمه |
از پرهاى سوخته و خیمه هاى خاکستر، چهل روز مى گذرد؛ از شانه هاى بى تکیه گاه و چشم های به خون نشسته.حالا چهل روز است که مرثیه هامان را در کوچه هاى داغ و ماتم گرفته ، تکرار مى کنیم.
چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه هاى آسمان طوفان زده ات مى گرییم. «اى چرخ روزگار! غافلى که چه بیداد کرده اى».
از کربلا تا شام، حکایت سرهاى جسور شماست که شمشیرها را به خاک افکند.
من از روایت صحرای خون  و خنجر مى آیم؛ از شعله هاى به دامن نشسته و فریادهاى بى یاورى.
امروز، اربعین خورشید است. نگاه کن چگونه پرندگان، بر شاخه هاى درختان روضه مى خوانند؛ چگونه ابرهای سیاه که از داغ غمت ، پهنه زمین را نه بارون بلکه خون مى بارند!

زخم عاشورا همیشه تازه است


پاییز را دیده اى، چگونه برگ های سبز تابستان را به زمین مى ریزد و سر و روى جهان را به زردى مى نشاند؟! اکنون دیرى است که پروانه هاى هاشمى مان را شعله هایى یزیدى، بر تپه هاى خاکستر فرو ریخته اند.

دیرى است که گیسوان کودکى رقیه را بادهاى یغماگر، با خویش برده اند.
زمین، پاییزش را از یاد مى برد، اما زخم عمیق عاشورا را هرگز.
سال ها مى گذرد و ما همچنان سوگ کبوترانى آزاده را بر سینه مى کوبیم.


دل زینب علیهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مى کشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد علیه السلام و این کاروان داغدار، پیراهن کهنه و خونین حسین علیه السلام را بر سر و روى خویش بنهد و گریه ها و بعض های فرو خورده چهل روزه اش را یک سره رها سازد.

امان از دل زینب


| پنجشنبه 1390/10/22 | | | | فاطمه |

بارخدايا

اطاعت پدر و مادر و نيكي به آنان را از خواب كسانيكه بي خوابي كشيده اند
و جگرسوختگاني كه آب خنك نوشند، برايم خوشتر ساز

تا خواسته آنان را بر خواسته خويش برتري دهم

و خشنوديشان را بر خشنودي خويش مقدم دارم،
نيكي آنان را در حق خود هرچند اندك بود بسيار شمرم

و مهرباني خود را در حق آنان هر چند بسيار بود اندك دانم.


دعاي 24 صحيفه سجاديه



| سه شنبه 1390/10/20 | | | | فاطمه |

                          

یتیمان را پدر می شود

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

 ناامیدان را امید می شود

 گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

 رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

 خداوند همه چیز می شود همه کس را...

         به شرط اعتقاد،

                    به شرط پاکی دل،

                        به شرط طهارت روح،

                        به شرط پرهیز از معامله با ابلیس،

 بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

                     و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

                                و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

                                                   و دست هایتان را از هر آلودگی

                                      و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...

چنین کنید تا ببینید چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند،

 در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

 مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟


| جمعه 1390/10/16 | | | | فاطمه |

          سه شنبه شب همه جا بوی جمکــران دارد

                        چقـــدر بی تــــو دلـــم بغض بی امــــان دارد

                                     شب غریبی دنیـــا چه سـرد و بی سحر است

                                                 چقـــدر اگر تـــو نباشی هــوا گرفته تر است



برچسب‌ها: امام زمان, پدر, آسمان, جمکران, اللهم عجل لولیک الفرج
| سه شنبه 1390/10/13 | | | | فاطمه |

روزي بر صفحه اي از تقويم ها خواهند نوشت:

                                  روز ظهور مهدي موعود (تعطيل)


و به زودي در كنار خرابه اي در مدينه تابلوي زير ديده خواهد شد:


پروژه ي حرم مطهر ائمه ي بقيع

كارفرما: امام مهدي

پيمانكار: ياران حضرت

مساحت: وسعت دل تمام شيعيان


| یکشنبه 1390/10/11 | | | | فاطمه |

امام کاظم


یاد تو مژده‏ ی میلاد تو، نفحه ی باد صباست


رایحه ‏ی یاد تو با دل ما آشناست


آمدی و باب هر حاجت دلها شدی

باب حوائج تویی، نام تو ذکر خداست


عرش الهی اگر، جلوه گه حق بود

بار گه ات کاظمین، خود حرم کبریاست


قبله ی قدوسیان، کوی مصفای تو

نام دل آرای تو، کعبه ی حاجات ماست


یوسف زهرایی و گوشه ‏ی زندان و چاه

کنج سیه چال تو، به غصه ات مبتلاست


شادی میلاد تو، توأم اشک است و آه

چون که غمین هر دل از کوفه و شام بلاست


محفل مولودی‏ ات، کرببلایی شده

گوشه‏ ی لبخند ما، همره اشک عزاست


| شنبه 1390/10/10 | | | | فاطمه |

گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم


گفت: دارم میمیرم


گفتم: یعنی چی؟

گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه


گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟


گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد
!

گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده


با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟


فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه سرش رو شیره مالید


گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟


گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم

از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن، تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
.
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون و مثل همه شروع به کار کردم، اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت، خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
...
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدنو قبول میکنه؟


گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه


آرام آرام خداحافظی کرد و تشکر

داشت میرفت


گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟


گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم
.
با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟


گفت: بیمار نیستم!

هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟


گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم؟
گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه
!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
...


             (هر نفسي مرگ را خواهد چشيد و پس از مرگ همه به ما رجوع خواهند كرد، 35انبيا)

راستی اگه لحظه دقیق شکستن شیشه عمر برامون مشخص بود؛

در این زمان باقیمانده چه کارها که نمی کردیم و چه کارها که می کردیم ؟


| شنبه 1390/10/10 | | | | فاطمه |


   جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد                      ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

   بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم                 مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

  شاید این باغچه ده قرن به استقبالت                    فرش گسترده و در دست گلایل دارد

   تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز                  ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

     یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت                  یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
 

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...


| جمعه 1390/10/09 | | | | فاطمه |
خوشبختی بزرگترین آرزوی هر انسانیه ... حتما برای تو هم پیش اومده که راه های زیادی رو برای رسیدن به آرامش امتحان کردی و شاید روزهای اول موفق بودی اما بعدش احساس کردی که یه چیزی رو کم داری و انگاری آروم نیستی ... قبلا هم گفتم که قلب ما همیشه بهانه ی خدا جووونمون رو میگیره درست مثل بچه ای که دور از مادرش باشه و با چیزی جز آغوش مادرش آروم نمیشه ... میخوام از خود خدا جووون بپرسیم که راه های خوشبختی و آرامش چیه ... تصمیم دارم با توجه به آیات قرآن در چند بخش راه های خوشبختی رو بگم تا ببینیم خود خدا برای خوشبختیمون چی میگه ...

اولین راز خوشبختی یاد و ذکر خداست ... با توجه به آیه ی 124 سوره طه :

وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا

و هر کس از یاد من روی گردان شود زندگی تنگی خواهد داشت

همیشه دنبال آرامش میگردیم و همه ی راه ها رو امتحان میکنیم و به نتیجه ای هم نمی رسیم حتی خیلی وقت ها برای شاد بودن خیلی از گناه ها رو انجام میدیم اما بیا فقط برای یه بار هم که شده به حرف خدا گوش بدیم بیا یه بار این راه رو امتحان کنیم ... از همین امروز که این راز خوشبختی رو از کتاب خدا یاد گرفتی فقط یه هفته سعی کن نیت هات رو قشنگ کن هر کاری میخوای بکنی ببین خداجووون راضیه از کارت یا نه ببین امام زمان که حاضر هستند از انجام کارت خوشحال میشن یا ناراحت حتی کارای خوبی هم که میخوای انجام بدی نیتت رو قشنگ و آسمونی کن بگو خدایا فقط به خاطر تو ... حتی دوست داشتنات رو هم میتونی آسمونی کنی ... اینطوری هم کلی ثواب جمع میکنی و هم به آرامش میرسی ... باور کن امتحانش ضرر نداره فقط یه هفته تلاشتو بکن مطمئنم که به آرامش میرسی وقتی همه چیز رو برای خدا انجام میدی و فقط هم ازون جواب میخوای ، دنبال عزت و احترام بین مردم نمیگردی مطمئنم آروم میشی وقتی تکیه گاهت کسی باشه که تمام قدرت عالم دستشه مطمئنم تو هم مثل من شیرینی توکل رو می چشی مطمئنم که آروم و خوشبخت میشی وقتی احساس میکنی با قدمی که توی این یه هفته برداشتی و سعی کردی به خدا نزدیک بشی خدا صد قدم به طرفت اومده و مطمئنم به جایی میرسی که در آغوش خدا بودن رو احساس میکنی و آروم میشی مثل همون بچه ای که به آغوش مادرش پناه میبره ... از همین امروز شروع کن نه به خاطر حرف من به خاطر حرف خدا که توی کتاب آسمونیش خودش گفته  کسایی که از یاد من روی گردان باشن زندگی تنگی دارند تو که نمیخوای توی زندگیت مشکلی داشته باشی و ناآروم باشی پس این بار این راه رو هم برای رسیدن به خوشبختی امتحان کن این یه راه تضمینیه من مطمئنم که وعده ی خدا درسته ... شروع کن تو یه قدم بردار، تا نزدیکی به خدا و رسیدن به آرامش رو با تمام وجودت حس کنی ....


| پنجشنبه 1390/10/08 | | | | فاطمه |

فرض کن حضرت مهدی (عج) به تو ظاهر گردد:

ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم ز همه دارایی ات داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟ با چنین شرط که در حافظه دستی نبری!

واقفی برعمل خویش تو بیش از دگران، میتوان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟!


| پنجشنبه 1390/10/08 | | | | فاطمه |

خدایا...

مرا به خاطر گناهانی که در طول روز

با هزاران قدرت عقل توجیهشان میکنم

ببخش !

(شهید مصطفی چمران)


| سه شنبه 1390/10/06 | | | | فاطمه |
این دلنوشته ی زیبا رو زهرا جووون برام ارسال کرد ، همینجا ازش تشکر میکنم که احساسات قشنگش رو با قلم زیبایی که داره برامون نوشت ، ممنون دختر آسمونی امیدوارم همیشه آسمونی بمونی ....

به راستی در تمامی مدتی که زیستن را به من آموختی

از همان هنگام که مرا از گوشه ای افتاده در خاک                                             

به قدرت هستی سازیت هستم کردی
تا از خاک به افلاک
از پستی به بلندی
واز خویش به تو رسم
هیچ جایی را جز درگاهت نیافتم
که گاه و بیگاه به سویش روم
و آغوش بازش منتظرم باشد
هیچ کس چون تو مهربان نبود که با همه ی بدی هایم لبخندش را هدیه دهد
دردهایم را بگیرد و وجودم را سرشار از آرامش کند
هر جا دیده گردانیدم جز تو نبود هر چه بود از تو بود ویا نه خود تو بود
من حقیرم و تو بزرگی که قطره را به وجود دریائیت دریا میسازی
یادم که میاد گاهی فریفته ی رنگهای فانی دنیا میشم
و از درگاهت دور میشوم
چه شرمی تمامی وجودم را که نمیسوزاند
تازه میفهمم که تنهایم
تازه ترس را لمس میکنم
ترس بی تو بودن را
حال که وجودم را غرق در تمنایت کردی
حال که اموختی عشقت را
یاریم کن تا گم نشوم فراموش نکنم
تنها نشوم
من از بی تو بودن هراس دارم
واین هراس مرا تا به حدنیستی پیش میبرد
خورشید مهرت که بر قلبم تابید
تمامی وجودم روشن و گرم شد
ودیدگانم را با نگاهت به گوهرهای ناب اویختی
راستی مدتهاست
دلم را به حس آشنایی پیوند دادی
انتظار اری انتظار اویی
که خواهد امد تا دنیا را از غیرت بشوید
اویی که راه را هموار خواهدکرد
مهربانی که درهای اسمان را خواهد گشود
یاریم کن تا هستم منتظر باشم
یاریم کن و لایقم کن برای روزی که بیاید
 


| یکشنبه 1390/10/04 | | | | فاطمه |

دوستان و همراهان عزیز و همیشگی ام سلام ...

قبل از هرچیزی از همه تون بابت این تاخیر طولانی معذرت میخوام و تشکر میکنم از لطفی که توی این مدت بهم داشتید ، به امید خدا تصمیم گرفتم دوباره نوشتن در این وبلاگ رو مصمم تر شروع کنم و ادامه بدم ، فقط چند نکته رو باید قبل از شروع دوباره بگم :

* این بار تصمیم دارم علاوه بر نوشتن درباره ی آیات قرآن ، در رابطه با معصومین ، دعاها و مناجات ها ، انتظار برای ظهور پدر غایبم و مسائلی ازین قبیل هم بنویسم .

* لطفا بدون ذکر منبع از مطالب این وبلاگ استفاده نکیند .

* دوستان عزیزم اگر دلنوشته و متن ادبی درباره ی خدا و امامان و ... دارید خوشحال میشم که در نظرات وب و یا در ایمیلم برام بفرستید تا در بخشی از وبلاگ که برای این کار در نظر گرفته شده با نام خودتان ثبت شود تا دیگران هم با خواندن احساسات آسمانی شما لذت کافی را ببرند .

* از هر نظر و انتقادی به شدت استقبال میکنم .

* برای استفاده بهتر از وبلاگ لطفا از " آرشیو موضوعی" وب استفاده کنید.

* امیدوارم در سایه ی لطف امام زمانم بتونم مطالب قشنگ و مفیدی در این وبلاگ بنویسم .

* التماس دعا از همه ی عزیزان



| شنبه 1390/10/03 | | | | فاطمه |
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ غَشّنی بالرّحْمَةِ وارْزُقْنی فیهِ التّوفیقِ والعِصْمَةِ وطَهّرْ قلْبی من غَیاهِبِ التُّهْمَةِ یا رحیماً بِعبادِهِ المؤمِنین .

خدایا بپوشان در آن با مهر و رحمت و روزى کن مرا در آن توفیق و خوددارى و پاک کن دلم را از تیرگی ها و گرفتگى هاى تهمت اى مهربان به بندگان با ایمان خود .


از دوستان عزیزی که در این پست نظر داده بودند واقعا معذرت می خوام ... خیلی اتفاقی این پست پاک شد وحدود 80 نظر از بین رفت ....


| پنجشنبه 1390/06/24 | | | | فاطمه |

أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

آگاه باشید تنها با یاد خدا دل ها آرامش می یابد

امروز هم یکی دیگر از آیات زیبایت را می خوانم ... آیه ای که آن را بسیار شنیده ام ، اما گاهی یادم می رود که تو را دارم ... گاهی تمام امیدم بندگانت است و چشمم به آن هاست تا برایم کاری بکنند ، گاهی به دنبال آرامش می گردم ، غافل ازین که با تو می توان به آرامش حقیقی رسید...

این آیه ی زیبا را بارها شنیده ام ، اما در لحظات سخت زندگی یادم می رود که تو هستی و باید به تو توکل کنم ... می خواهم کمکم کنی تا تنها تکیه گاهم تو باشی ، می خواهم فقط به تو توکل کنم و می دانم اگر به معنای حقیقی توکل کنم ، به زودی شیرینی آن را درک خواهم کرد ....

نمی دانم امروز روز آخری خواهد بود که روزه می گیرم یا فردا ... اما می خواهم شکرگزارت باشم که یک بار دیگر فرصت تجربه ی ماه پربرکت رمضان را به من دادی ... نمی دانم تا رمضان سال بعد زنده خواهم بود یا نه ... اما نمی خواهم رمضان ، با این همه برکت و رحمت بگذرد و من هنوز غرق در گناهانم باشم ... شکر تو را که این یک ماه میزبانم بودی و چه میزبانی بهتر از تو ؟؟؟ ای کاش من هم مهمان قابلی بودم ....

موضوع شکرگزاری : خدا را شاکرم که فرصت درک ماه رمضان دیگری را به من داد...

موضوع دعا : خدایا کمکمان کن تا همیشه و در هر لحظه ، فقط و فقط به تو توکل کنیم


| دوشنبه 1390/06/07 | | | | فاطمه |

اللهمّ وفّر حظّی فیهِ من النّوافِلِ واکرِمْنی فیهِ بإحْضارِ المَسائِلِ وقَرّبِ فیهِ وسیلتی الیک من بینِ الوسائل یا من لا یَشْغَلُهُ الحاحُ المُلِحّین .

خدایا زیاد کن بهره مرا در آن از اقدام به مستحبات و گرامى دار در آن به حاضر کردن و یا داشتن مسائل و نزدیک گردان در آن وسیله ام به سویت از میان وسیله ها اى آنکه سرگرمش نکند اصرار و سماجت اصرار کنندگان .

| دوشنبه 1390/06/07 | | | | فاطمه |

وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ ﴿٩﴾ وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ

مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ ﴿١٠﴾ إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ

لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ

و اگر از سوى خود رحمتى به انسان بچشانيم ، سپس آن را  از او سلب كنيم  بسيار نوميد شوند و بسيار كفران كننده است .«9» و اگر پس از آسيبى كه به او رسيده لذت‏هائى رابه او بچشانيم ، قطعاً خواهد گفت : همه آسيب‏ها از فضاى زندگى‏ام رفت مسلماً در آن حال بسيار شادمان و خودستا خواهد بود .«10» مگر كسانى كه شكيبايى ورزيدند و كارهاى شايسته انجام دادند ، اينانند كه براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ است .

این آیه از قرآن ، یادآور لحظه لحظه ی زندگی ام است ... لحظاتی که غرق در نعمت هایم بودم و فراموش کرده بودم که اگر تو بخواهی ، هیچ چیز نخواهم داشت ، چرا که همه ی آنچه هستم و دارم از آنِ توست ... و لحظات بی شماری که امانتی را از من باز پس گرفتی و من ، نومید و ناسپاس شدم ....

امروز شکرگزارت هستم که نعمت عقل و آگاهی را ارزانی ام داشته ای تا به وسیله ی آن ، اشرف مخلوقاتت باشم ... و در این روزهای آخر ماه مبارک رمضان ، از تو می خواهم کمکم کنی تا بتوانم در برابر مشکلات زندگی و آزمایشات الهی صبور باشم ..چرا که خیلی خوب می دانم تو صابران را دوست داری...

موضوع شکرگزاری : خدایا تو را شاکرم به پاس نعمت عقل و آگاهی که دارم...

موضوع دعا : خدایا کمکمان کن تا در برابر مشکلات صابر باشیم .....


| دوشنبه 1390/06/07 | | | | فاطمه |

اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ القَدْرِ وصَیّرْ أموری فیهِ من العُسْرِ الى الیُسْرِ واقْبَلْ مَعاذیری وحُطّ عنّی الذّنب والوِزْرِ یا رؤوفاً بِعبادِهِ الصّالِحین .

خدایا روزى کن مرا در آن فضیلت شب قدر را و بگردان در آن کار هاى مرا از سختى به آسانى و بپذیر عذر هایم و بریز از من گناه و بار گران را اى مهربان به بندگان شایسته خویش .

| یکشنبه 1390/06/06 | | | | فاطمه |
درباره وب


مینویسم از خدا و نشانه هایش
از قرآن و اعجازش
از محمد (ص) و شایستگی اش
از فاطمه (س) و بزرگواری اش
از علی (ع) و شجاعتش
از حسن (ع) و آزادگی اش
از حسین (ع) و فداکاری هایش
از سجاد (ع) و عبادت هایش
از باقر (ع) و علم و عملش
از جعفر صادق (ع) و سخنانش
از موسی بن جعفر (ع) و مهربانی اش
از رضا (ع) و بارگاه ملکوتی اش
از جوادالائمه (ع) و کراماتش
از هادی (ع) و مردانگی اش
از حسن عسگری (ع) و بردباری اش
و از مهدی (عج) و دعا برای ظهورش
مینویسم به امید روزی که همه بتوانند
شیرینیِ با خدا بودن و آسمانی شدن را بچشند ....
سایر امکانات